از رویا تا واقعیت

ذهن انسان تفاوت میان تجربه ی خیالی و واقعی را نمیداند، زیرا برای هر دو تصویر سلولهای مشابهی در مغز بکار رفته است

به همین دلیل باید یک استراتژی داشته باشیم که به ما بگوید اطلاعاتی که از حس هایمان دریافت کرده ایم چه ویژگی های خاصی دارند که اطلاعات خیالی آنها را ندارند؟

کمی تمرین کنید و به چیزی فکر کنید که دیروز میتوانستید انجام دهید اما میدانید که انجام نداده اید

برای مثال: شما میتوانستید به خرید بروید اما نرفته اید. سپس به چیزی فکر کنید که انجام داده اید مانند سر کار رفتن یا صحبت کردن با دوستتان.

در ذهن خودتان این دو را مقایسه کنید. چه تفاوتهایی با هم دارند؟ چطور میتوانید مشخص کنید که یکی را انجام داده اید و دیگری را نه؟

تفاوت میتواند نامحسوس باشد اما کیفیت تصویرها، صداها و احساسات با هم متفاوت است.

در حالیکه تجربه ی خیالی خود را با تجربه ی واقعیتان مقایسه میکنید دقت نمایید. تجربه ی درونی خود را چک کنید.

آیا هر دو در یک نقطه از حوزه ی دید شما قرار دارند؟ آیا یکی از آنها روشن تر از دیگری نیست؟ آیا یکی مثل فیلم و دیگری همانند عکس است؟ آیا در کیفیات صداهای درونی شما تفاوت هایی وجود دارد؟

کاربرد این امر چیست؟

زمانی که شما میتوانید کیفیت تصاویر واقعی خود را شناسایی کنید میتوانید در زمینه رسیدن به اهدافتان تصاویر ساخته شده از هدف را همانند تصاویر واقعی بسازید و شکلی واقعی به آن بدهید.

اگر صدایی در زمان فکر کردن به تجربه ی واقعی به شما میگوید (تو میتوانی) در زمان تصور کردن هدف خود میتوانید آن صدا را نیز برای خود تکرار کنید و حتی حسی که در تجربه ی واقعی داشتید را در زمان رسیدن به هدف آینده ی خود ایجاد کنید و مسیر را سریعتر طی کنید.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *